دیروز با مامی جونرفتیم یه جایی که یه عالمه نی نی اونجا بود

این هم عکس نی نیامه :

ی286196.jpgه عالمه اسباب بازی هم داشت36.gif مامی بایه خانومه که اونجا بود داشت صحبت میکرد اون خانومه هم هی قربون صدقه من میرفت نمیدونم چرا اصلا حس خوبی نسبت به خانومه نداشت33.gifم و هی روم رو ازش برمیگردوند02.gifم بعد یه خانومه دیگه اومد به من گفت بیا ببرمت پیش نی نیا من هم قبول نکردم و محکم خودمو چسبوندم به مامی جون .08.gif

از اونجا که اومدیم بیرون که فکر کنم اسمش مهد کودک بود رفتیم پارک البته نه اینکه بازی کنم ازش رد شدم و گل دیدم و لمسش کردم .41.gif

سوار ماشین شدیم آقا راننده هم هی منو نگاه میکر01.gifد و میخندید04.gif یه جا هم نزدیک بود ماشینش اوخ بشه که من هم گفتم آا چی ش13.gifد ؟که نمیدونم چرا همه اونهایی که اونجا بودن خندیدن ؟05.gif

من هم دیدم همه به من میخندن عینک آا رو برداشتم تمام نانایهاشو ریختم زمین دیگه اوضاعی شده بو19.gifد رسیدیم بوستان دیدم که اااافافا جونم اونجاست36.gif(  آخه از دیرویاد گرفتم که بهش بگم فاف)ایه خورده رفتیم بوستان گردی خاله جون هم منو گذاشت توی کالسکه فافا خانوم آخه کالسکم شکسته (البته دیشب مامی و آقای پدر برام یه دونه خریدن )دیگه هیچی یه ذره گشتیم مامی جون هم برام آبنبات خریده بود افتاد زمین من هم یه هوار حسینی راه انداختم که نگ47.gifو مامی هم مدام به خاله جون میگفت من توبه کنم اولا با تاکسی بلاچه رو بیارم دوما بیارمش بوستان من هم دلم شکست02.gif .

رفتیم خونه آخه مادرجونم داشت میرفت مشهد من هم خوابم میومد و بد اخلاق شده بو14.gifد میخواستیم بریم فرودگاه که مادرجون رو بذاریم که خوابم برد و وقتی بیدار شدم دیدم دوباره توی بوستان هستیم و منو مامی و آقای پدر بردند یه جایی که موهام هی میومد پایین من هم هی گریه کرد20.gifم آقاهه هم هی میگفت وای پرنیان جون تو که اون دفعه خیلی دختر خوبی بودی گریه نمیکردی آقاهه نمیدونست که آخه منو الان کچل کرده45.gif .

راستی پرستارم از ۱۵ اردیبهشت نمیاد به مدت یک ماه که امتحانتپسرش تموم بشه اینا من نمیگم ها مامی بهم رسوند .

/ 19 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان تينا و سينا

سلام پيروزه جون عکسهاش چقده نازه آدم دلش ميخواد گاز گازيش کنه ايشالله به مهد هم عادت ميکنه نگران نباش . ميبوسمت

نازنين

به به چه عکسای خوردنييييييييييييييييیمامان جونش نگران نباش . اين يه ماه زودی ميگذره

ارام

وای خدا بلاچه از نی نيهاش تا حالا اصلا عوض نشده همونطوری کپلی و نازه

مرجان مامان ماهان

وای چه عکس هایی گذاشتی...آدم دلش غش می ره واسه این بلاچه خانم. راستی گفتی مو کوتاه کردن ...داغ دلم تازه شد . منم باید ماهان را ببرم سلمونی...خدا به دادم برسه

ارام

عکس گذاشتم

مرجان

خاله قربونت بره بلاچه جونم

ثمين

من قربون اون دل تو بشم که شکسته ! بذار منم بيام با هم بريم سراغ اون اقاهه که کچلت کرده حسابی به خدمتش برسيم که موهای خوشگل تو رو کوتاه نکنه

پارميدا

آخی چون پرستارت نمياد رفتی مهد کودک رو از الان ديدی؟ خوشت نيومد؟ راستی اون نی نی خيلی کار بدی کرد که توپ رو با عصبانيت از دستت کشيد. ولی عيب نداره آخه اونهم نی نی بوده و فکر کرده تو شايد توپش رو ندی! اما تو گل پسر!!!!!!‌ناراحت نشو! بوس بوس. راستی من نميتونم وبلاگ ملوسک رو باز کنم چرا؟؟؟