سلام به همه دوستای خودم و دوست جونیای مامیم

خواستم به همتون اطلاع بدم که خدا رو شکر حالم خوب شده میدونید از کجا فهمیدم ؟حالا اینها را بخوانید میفهمید گزارش این چند روزه گذشته است .

یه روز مامی گفت پرنیان بّه بّهتو بخور میخواهیم بریم دّدّ . منم خوشحال شدم بّه بّهّمو تا ته خوردم و رفتیم یه جایی که یه عالمه نی نی اونجا بود بابا به مامی میگفت اینا همشون یکی دو ماهه هستن . فکر کنم درست میگفتن چون خیلی گریه میکردن و به عبارتی من اونجا پهلوونشون بودم چون که همه کوچولی بودن. رفتیم یه جایی که یه تخته داشت و تکون میخورد بابا میگفت تاب تابه ولی من که فهمیدم تاب تاب نیست خلاصه تو شیشه شیرم یه چیزی ریخته بودن و به زور میدادن که من بخورم همه اینا رو تحمل کردم که شاید این اولیای گرامی منو ببرن دّدر دودور ولی زهی خیال باطل .

فرداش دوباره مامی گفت آماده شو بریم دّدّ من رو دوباره آماده کردن رفتیم یه جایی که باز هم یه عالمه بچه بود من هم از اونجایی که تازه راه افتاده بودم پاهام یه جا بند نمیشه دوست دارم هی راه برم و همه جا رو کشف کنم ولی بابایی هی دنبالم میاد من هم راضی به زحمت نیستم ولی میاد دیگه چیکار کنم ؟مثلاً من یه جایی دوست داشتم برم بابا میگفت نمیشه اینجا بابایی میري اوف میشي شما نمیشه بری ولی من دوست دارم ببینم اونجا چه خبره؟ولی امان از دست این اولیا !

رفتیم پیش اون خانومه که دکتر بود گفت خدا رو شکر خوب خوب شدي تازه گفت اسپری رو تا آخر ماه قطع کنن تازه بهش عادت کرده بودم چون که مامی و بابا وقتی برام میزدن اعداد رو هم میشمردن .بعدش هم دلمو داشتم صابون میمالیدم که این مهربونا منو ببرن جایی ولی خیلی خودمو امیدوار نکردم انگار امید نداشته باشیم بهتره چون منو بردن یه جایی که یه عالمه اسباب بازی داشت یه چیزهایی هم داشت که من هرچی اّتِشون (میزدمشون ) میکردم آن قدر پررو بودن نرسیده به زمین دوباره بلند میشدن ولی خیلی نذاشتن که من اونجا بمونم مامی دم یه مغازه هایی وایمیستاد که زرق و برقی بودن، بابا هم دم اون مغازه هایی که الو کوچولو داشت وایمیستاد .بعد گفتن بریم شام بخوریم (البته خائنا همه رو خودشون خوردن )اگه شما برید رستوران بهتون چوب شور بدن چه حالی میشین ؟ البته آقای پدر آخرش یه ذره دوغ بهم داد .واقعاً که !

راستی دیشب هم منو بردن بوستان رفتیم یه جایی که یه عالمه آیینه داشت و چند تا آقا قیچی داشتن بعد منو نشوندن روی یه صندلی وای میخوان موهامو کوتاه کنن یه پسره هم اونجا بود هی منو چلف چلف ماچ میکرد اون آقاهه هم که موهای منو کوتاه میکرد بهش میگفت به تو پول میدم بیا اینجا وایسا که بچه ها گریه نکن البته یواشکی یه چیزی بگه من هم از زیر اون پیش بنده دستشو گرفته بودم ولی اون آبرومو جلوی بابام برد گفت آقا نگاه کن بعد پیش بندو زد بالا من خیلی خجالت کشیدم .

دوباره هم منو بردن یه جایی که دوربین داشت و یه عالمه نور اونجا بود و اون آقا از من عکس گرفت .

یه معما برام به وجود اومده بود آخه هر کی منو میدید ميگفت واي! چه پسر خوش تیپی موهاشو واکس زده سشوار هم کشیده وای چه پسری تیپشو برم این واژه ها برام نا مانوس بود چون همیشه به من میگفتن چه خانوم نازی .

حالابه  مامیم میگم عکس آماده شد اینجا بزاره شاید شما علتشو فهمیدین من که نفهمیدم .

/ 17 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرين کوچولو

عيبی نداره که همه می گن چه پسرنازی.يه کم احساس ما پسرها رو درک می کنی.

شهرزاد

سلام پرنيان جون خيلی خيلی خوشحال شدم که حالت خوب شده . حالا اين عکس خوشگلتو که با موهای آرايشگاه رفته و سشوار کشيده گرفتی کی ميذاری تا ببينيم ؟ سلامت و خوش باشی خوشگلم .

آرزو (مامان آرش)

پرنيان جون سلام خوشحالم كه ميشنوم ديگه خوب خوب شدي. موهات مبارك باشه حتماً خوشگلتر و تودلبروتر شدي. ميشه عكستو بذاري تا به آرش نشون بدم ميبوسمت. مراقب خودت باش.

کسرا خان !

سلام پرنيان خانم ! حال شما چطوره ؟ مرسی که به سايت من سر زدی و اظهار لطف کردی . منم به عنوان لینکت را به عنوان یکی از دوستان خوبم اضافه میکنم . که بازم بهت سر بزنم خوشگل خانم !

پارميدا

سلام پرنيان جون. خيلی خوشحالم که خوب شدی. موهات مبارکه. حتماْ کلی ماه شدی . عکسشو بذار ببينيم. راستی لينکت کردم. بای بای.

مامان تینا و سينا

يقينا بايد عکسهای جالبی باشه منتظر عکسا ی خوشگلت هستم خدا رو شکر که خوبه خوب شدی . خيلی مواظب خودت باش عزيز دلم

پارميدا

اسم مهد کودکم رنگينه است.فعلاْ بای.

الهام

اين پرنيان قلمبه رو ببوسين.کی گفته اين قلمبه پسره؟!

نی ني

سلام دوست جونم کی دفته که شما پسری تازه شم منکه ميدونم جورابای شما صورتيه

ياسمين

سلام مامان پرنيان حال شما خوبه؟ از اينکه به وبلاگ من سر زديد ممنونم. هر کاری کردم عکسای بلاچه رو بازکنم نتونستم. چون بغلش ضربدر خورده... به هر حال بازم پيشم بياييد.