سينما

دیشب بعد از مدتها رفتیم سینما اونهم به همت خواهری .36.gif

خواهری ساعت ۶ زنگ زد که بلیط سینما رزرو کردم میاین بریم من هم از خدا خواسته گفتم چشم البته آقای همسر دندانپزشکی بود بهش زنگ زدم و با هم هماهنگ کردیم که زود بیاد وقتی اومد آماده شدیم و این ریسک رو به جان خریدیم که بلاچه جون رو هم ببریم .41.gif

آخرین بار که رفتم سینما فیلم سالاد فصل بود که شنبه  بلاچه خانوم قرار بود به دنیا بیاد من دو روز قبلش با کمال پررویی تشریفمون رو بردیم سینما04.gif همه یه جور ینگاه میکردن13.gif اون هم علتش کاملا واضح و مبرهن بود که با توجه به اون شکم گنده نوع نگاه همه عوض میشه و صد در صد همه پیش خودشون ما رو مسخره میکردن 29.gifچه میشه کرد من و آقای همسر جفتمون عشق سینما بودیم .33.gif

خلاصه دیشب هم قسمت شد و رفتیم فیلم اخراجی ها .31.gif

و اما احوالات بلاچه خانوم شانسی که آوردیم این بود که ردیف جلوی جلو بودیم (حالا بماند که گردنمون شکست )ولی برای بلاچه خوب بود برای خودش قدم میزد بعدش پیشرفت کرد از پله های سن رفت بالا وایساد اون جلو دیگه آقای پدر رفت آوردش یه مقدار پیش بابایی بود یه مقدار بغل خودم یه مقدار بغل آزاده 11.gif

ولی در کل فکر میکردم خیلی اذیت بشم ولی خوشبختانه خیلی اذیت نشدم و از فیلم هم کلی لذت بردیم و خندیدیم .24.gif388013.jpg

388000.jpg

تصاویر با موضوع بی ربط است .

/ 20 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صفا

سلام. خوب خوب خوب . باريکلا. چه ريسکی. خانمی من از روزه اول حاملگيم يعنی مهر ۸۳ تا حالا سينما نرفتم خيلی بده نه.؟ فکر کنم حالا حالا ها هم نتونم برم. قربونش برم خوب دختريه

رويای نيمه شب

اووووه نيگا چه قده خوش به حال بلاچه جونم بوده قربونش برم من خونه خاله حسابی با دختر خاله های گل آتيش سوزوندی و شيرينکاری کردهسينما رفته و اونجا هم کلی دل همه رو برده من مطمئنم همه داشتن پرنيان عسلی رو و فاطمه جونم رو نيگاه ميکردن

مامان تينا و سينا

باريکلا .......احسنت .........من که عمرا بتونم از اين کارها بکنم . من تو اين ده سالی که ازدواج کردم يه دفعه با همسرم به سينما رفتم اونم قبل از تولد تينا عکسهای تپل خانم خيلی خيلی قشنگه . ميبوسمش

مامان پارميدا

به به سينما! منم آخرين باری که رفتم سينما فيلم يک تکه نان کمال تبريزی رو ديدم اونم با يک شکم گنده! که درست يادم نيست ولی فکر کنم ماه آخر بود! هنوز هم جرات نکردم برم سينما! ميترسم پارميدا از تاريکی بترسه. خوشحالم که بهتون خوش گذشته. راستی الحق که عکسها با موضوع بی ربط است!!!!!!

خانوم كوچولو و آقايي گلش

سلام سلام سلام ... سه تا سلام به یه خانواده خوشبخت نانازییییییییییی .... اول از همه لپ بلاچه رو یه گاز کوشولو بگیرین که اینقدر نانازیه بعد که اشکش دراومد بوسش کنید ... خدا بلاچه رو براتون نگه داره که اینقده ماه و نازه ... منتظرم تا از خاطرات بلچه بیشتر بگین .. حق یارتون ..

آرزو (مامان آرش وروجك)

واي عكسها خيلي قشنگه بلاچه خانم. آفرين كه دختر خيلي خوبي بودي و گذاشتي ماماني اينا فيلمشون را ببينن

نيره (مامان حميدرضا)

سلام پيروزه جون ، خوش به حالت . با وجود داشتن يه شكم گنده رفتي سينما . اما من با وجود داشتن يه حميدرضا هنوز نتونستم كاراي شخصيم رو انجام بدم چه برسه به فيلم ديدن