شصت ماجرا برای شست جان

بلاچه از وقتی که بیست روزش بود بهش پستونک دادیم یعنی اصلا دوست نداشتم که پستونکی باشه ولی دیگه چاره ای نداشتیم چون خانومی ما دل دردهای کولیکی داشت به همین دلیل پستونکی شد .

بلاچه تا ده ماهگیش پیش مامانیم بود آخراش مامانم گفت دیگه نمیخواهد بهش پستونک بدی دل درداش دوماهه که بود خوب شد ولی من به عنوان اینکه کمک میکرد بخوابه ازش استفاده میکردم .

خلاصه من هم دیگه بهش پستونک ندادم و تقریبا مصادف شد با اینکه بلاچه رفت مهد به محض اینکه رفت مهد شروع کرد به شست خوردن .

من هم انقدر بدم میاد از این کار که خدا میدونه یعنی این کارش بدجوری تو مخم بود و عصبیم میکرد .برای هر کسی هم که میگفتم میگفتن آخی چه با مزه و آی من حرص میخوردم که کجاش با مزه است مثلا یکی از دوستام میگفت من خیلی این حرکت رو دوست دارم من دست رامتینو (پسرش )به زور میذاشتم تو دهنش ولی نمیخورده منم میگفتم خیلی دیونه ای .

بیرون که میرفتیم خودم هم نمیدیدم حرفای مردم جلب توجهم میکرد آخی چه جوری انگشت میخوره دوباره هم اینجانب حرصی میخوردم دیدنی .

حالا چه راهکاری که اینجانب پیش گرفتم :

برای اولین بار بردمش دکتر گفتم اینجوریه گفت دستکش استفاده کن ما هم حرف گوش کن اومدیم خونه دستکش دستش کردیم بعد از سی ثانیه دیدم دستکش توی اون یکی دستشه و شست خانومی تو دهنشه .

بعد از فلفل سیاه استفاده کردم الهی بمیرم بچم سوختا نه برای چی بمیرم انقدر که پررو منو از رو برد هی چندبار تف کرد و خلاصه روز از نو روزی از نو .

رفتم عطاری یه دارو گیاهی خریدم خداییش از زهر مار هم تلختر ولی طبق رویه قبل منتها تنها تفاوتش این بود که بیشتر تف کرد که تلخیش بره .

براش استامینوفن زدم باز هم افاقه نکرد .

یه بار رفتم داروخانه دیدم یه لاکی زده مناسب برای همین افراد من هم ذوق زده خریدمش اومدم خونه زود زدم به دستش ای بابا باز هم خورد .خیلی تلخ بود تا چند وقت بیخیالش شدم ولی ناراحتم میکرد دوباره زدم یادم میرفت قبل از این که بره مهد براش زدم و فرستادمش مهد .ظهر زنگ زدم مهد که حالشو بپرسم گفت وای شما کجایین ؟گفتم چه طور گفتند پرنیان حالش به هم خورده و تمام لباساش کثیف شده ما هم بردیمش حموم گفتم لباس چی ؟گفت ملافه پیچیدیم دورش به خاطر تلخی لاک هی حالش بد شده بود .الهی بمیرم یه مریضی سخت هم بعد از اون ماجرا گرفت .

بعد از چند ماه دوباره چهارشنبه براش از اون لاکه زدم ولی مثل این که اثر کرد دستشو به من نشون میداد و میگفت اه من هم ذوق که نمیخوره .رفتیم بیرون  من تو ماشین هی عقبو نگاه میکردم بلاچه میفهمید به خاطر چی نگاش میکنم دستشو میکرد تو دهنش منتها نمیگذاشت مزه کنه حالت گاز میگرفت آخه بلاچه از کجا میدونی من حساسم .

تا دیشب اصلا نمیخورد ولی دیشب قشنگ خورد .

نتیجه که از این پست میشه گرفت اینه که من باید بی خیال بشم و به عبارتی بلاچه ما رو از رو برد.  

/ 17 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حديثه

سلام پريسا جون پرنيان چطوره؟ بهتر شده انشاالله. خيلی جالب نوشتی نکته به نکته و کامل. ولی پرنيان هم مشاالله خيلی خوب از عهده ی اين همه سنگ انداختن جلو پاش براومده ها از طرف من حسابی ببوسشخدا برات نگهداره اين شيطونک ناز و دوست داشتنی روشاد باشيد و سلامت هميشه و در کنار هم

حديثه

ما شا الله ببخشيد اشتباه تایپی بود

مرجان

تو بازی مگه چه نقشی داشتی؟ من که حافظم یاری نمی کنه حالا چرا چند تا نقطه گذاشتی اگه راست میگی نقشتو بگو. به پرستاره زنگ زدی

..دريا

الهی بگردمش با اين لاک خوردناش

ارام

وای سعی کن هرطوری هست اين عادت و از سرش بندازی چون تا چند وقت ديگه احتمال کج شدن انگشتش هست ها من ديدم که دارم ميگم سعی کن هروقت ميخواد انگشتش و بمکه حواسش و پرت کنی مستقيم به روش نيار

حديثه

سلام دوست عزيزم. من گيج شدم با کدوم پرنيان اشتباه گرفتم؟ شاد باشيد و سلامت هميشه در کنار هم

حديثه

وای ببخشيد تازه متوجه شدم که دو تا پرنيان هستشرمنده نميدونستم ولی کامنت رو برای شماو بلچه ی شما نوشتم ولی اگه اسمتون رو نوشتم پريسا و شما اسمتون پريسا نيست عذر ميخوامشاد باشيد و سلامت هميشه و در کنار هم

مامان صفا

سلام . عزيزم اين دختره ملوسي رو يك گاز محكم از لپش از طرفه من بگير. ناز نازيه اين دختر

کاش می شد اشک را تهدید کرد مــدت لبـخـنـــد را تمــدیـد کــــرد کاش می شد در میان لحظه هـا لـحـظـه دیــــدار را نــزدیک کرد به من هم سر بزنی خوشحال میشم فدای شما باباي

علی

کاش می شد اشک را تهدید کرد مــدت لبـخـنـــد را تمــدیـد کــــرد کاش می شد در میان لحظه هـا لـحـظـه دیــــدار را نــزدیک کـــرد