تاسوعا عاشورا

 محرم امسال خیلی خیلی سرد بود و هوا چند درجه ای زیر صفر بود بیرون رفتن ما از شب تاسوعا شروع شد چون پرنیان خانوم مدرسه داشت و باید شبها زود میخوابید ولی ازمون قول گرفته بود که تعطیلات بریم بیرون

یه هیئت هم کوچه بالاییم هست و صداش که میومد درنیان میگفت حسین حسین بعد هم که میرفتیم دسته میدید میگفت دسته

پرنیان روز عاشورا میگفت چرا ماشینها رو گلی کردند باباش هم جواب داد که به خاطر این که خیلی ناراحتن خانومی هم گفت حالا گل بمالن ناراحتیشون خوب میشه ؟

درنیان هم هر جا که غذای نذری میداد آبروریزی میکرد نه مه خیلی هم بخوره بچم داد میزد پووووووووولومو غذامممممممممممو

دیگه خلاصه به هوای دله بچوکمون زودی غذا میدادند بهمون

/ 15 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عمو امین

سلام بچه های گل امیدوارم موفق باشین

دریا

[قلب][ماچ]

نکیسا مامان آرشیدا

عزیزن این جوجه ها. خدا را شکر که حال جوجو ریزه بهتر شده و دنبال غذای نذری می ره [چشمک]

ساره

[بغل][قلب][ماچ]خدا نگهدار همه کوچولوها باشه.[ماچ]

مامان پارمیدا

نازی [ماچ] عزاداریهاتون قبول فینگیلی ها[ماچ] خدا رو شکر که حالش خوب شده توی عکسها دیگه چشمش خوبه.[گل]