برغان

جمعه صبح طبق هماهنگی که با دوستامون داشتیم راهی کرج شدیم 

تا هم آب و هوایی عوض کرده باشیم و هم اینکه روزهای بلند تابستون رو مفید استفاده کنیم 

ساعت 10 راه افتادیم و نزدیک 12 برغان بودیم دوستامون هم اونجا بودند .و کلی خوش گذشت هم به بزرگ ترها هم به کوچولوها رودخونه هم داشت که یه سری ماهیگیری میکردند و بچه های تو اب سنگ پرت میکردند  

 و براشون جالب بود مخصوصا درنیان که کلی خوشش اومد یه لظه رفتم پیششون که ببینم چه میکنن داشتم برمیگشتم که پرنیان جیغ زد مامممممممممممممممی برگشتم دیدم درنیان تو رودخونه است که خودم هم انقدر هول کرده بودم که منم جیغ زدم مححححححححححححسن که یه آقایی اونجا بود و سریع رفت درنیان و از آب کشید بیرون خودش انقدر ترسیده بود که خدا میدونه

ٍسریع خشکش کردیم و لباسشو عوض کردیم و بچه ها هم بهش میگفتند درنیان عافیت باشه

جدای این قضیه که تن و بدنمون را به شدت لرزوند بقیش خیلی فرح بخش بود

خدا بهش خیلی رحم کرد البته دهنشو پاش یه کوچولو زخمی شده ولی

/ 5 نظر / 22 بازدید
سپیده عمه آریانا

همیشه به گشت و شادی . الهی شکر که بخیر گذشت. الهی خداوند همیشه حافظ گلهای قشنگم باشه . بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووس[ماچ][ماچ][قلب][بغل][گل][گل]

سمیرا

یعنی من عاشق تابستون همین پیک نیکاشممم[گل]

مامان شادان جون

خدا رو شکر به خیر گذشته. [فرشته] به غیر از این قصیه خدا رو شکر خوش گذشته[گل]

مامان شادان جون

خدا رو شکر به خیر گذشته. [فرشته] به غیر از این قصیه خدا رو شکر خوش گذشته[گل]