عروسی عمو برنا

 روز چهارشنبه ساعت 11 رفتیم مدرسه دنبال پرنیان خانوم که راهی بشیم به سمت بروجرد برای عروسی عمو برنا

 

 ساعت 4و نیم بود که رسدیم بروجرد و بچه ها که همه خونه مادری جمع بودند با هم بازی کردند و ساعت 8 شب هم حنابندون بود که خوش گذشت مخصوصا به پرنیان که تا حالا مراسم حنابندون نرفته بود و همش هم با هستی مشغول پایکوبی بودند درنیان هم این وسط واسه خودش چرخ میزد و تا ساعت 3 ما بیدار بودیم  

 پنجشنبه هم عروسی بود و باز هم بچه ها کلی کیف کردند و بازی کردند و دوباره 4 صبح خوابیدیم و جمعه ظهر هم حرکت کردیم به سمت تهران

 درنیان گلی هم فکر میکنم تو ماشین که میشنه ماشین زده میشه چون هم در راه رفت هم برگشت گلاب به ....

 

/ 25 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامانشون

همیشه به عروسی و حنابندون با عزیزان خوش بگذره[ماچ]این عکس آخری چه جیگری شده درنیان .مامان مهربون براشون اسپند دود کن[ماچ][ماچ]

زیبا

همیشه به جشن و شادمانی[ماچ][بغل] [ماچ][بغل]واسه پرنیان جون [ماچ][بغل]واسه درنیان جون

مامان مهدیس و محمدراستین

سلام.مبارک باشه و همیشه به جشن و عروسی. این عروسی چند تا عروس داشته با این دخترهای ناز؟ ایشالله عروسی خود این خوشگل خانمها.

سوری مامان عسل

سلام خانومی. همیشه به سفر و عروسی انشالله. با اینکه راه زیادی تا بروجرد هست خوبه که رفتین و به سلامتی و خوشی برگشتین. روی ماه هر دو تا نازنین رو ببوس[ماچ][بغل]

میترا مامان مهرناز

همیشه به عروسی و سفر چه عکسای قشنگی عکس آخری رو فوق العاده دوست میدارممممممم

ستی ست

مادران با سلیقه برای انواع ملزومات مختلف لباس فرزند دلبندتان به وبلاگ ما سر بزنید کارهای جدید به زودی ارسال میشود با تشکر

ساناز

"سلام این لینک پرسشنامه آنلاینی در مورد امنیت فرهنگی است. ممنون می شم اگه آن را تکمیل و ارسال کنید. http://fws.ut.ac.ir/rtl/winquestion.aspx?path=http://bakhshaei.com/mo3/default2.html "

باران لله چی

واقعا بلاچه و طلاچه[ماچ]