ديدار قشنگ

هیچ موقع تصور نمیکردم که شخصیتهایی رو که تو دنیای مجازی وبلاگم باهاشون آشنا شدم بتونم به صورت واقعی ببینم .

دوستانی که با شادیهاشون واقعا از ته دل شاد میشم و با کوچکترین ناراحتیشون ناراحت و مضطرب میشم .

ولی دیدار روز جمعه مجازی رو که توی خونه وبلاگی من بود به حقیقت مبدل کرد .آره من بعضی از دوستامو اونجا تونستم ببینم با اینکه اولین دیدار بود انگار که من سالها با این عزیزان دوست و آشنا هستم .

خواستم اینجا بگم از دیدن تک تک شما عزیزان بی نهایت خوشحال شدم و همچنین از دیدن کسانی هم که دوست داشتم ببینم ولی موفق نشدم ناراحت .

همین جا هم از دیسپچر خوب سمیه جون تشکر میکنم و از دوستان خوبی که به خاطر قول و قرارمون از اصفهان (زهرا جون )و کرمان (مامان صبا جون )اومدن .

خیلی خیلی دوستتون دارم . 

/ 25 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان آیدا

چقدر خوشحالم عزيزم که ميبينم از روز جمعه لذت بردی جای ما هم حال ميکرديد ..... اون کوچولوی نازم رو از دور ميبوسم ... مراقبش باش مامانی

ثمانه(مامان مهديار)

سلام گلم چقده دلم میخواست بیشتر حرف بزنیم ایشالا دفعه بعد همه کوچولوها بزرگ شده باشند کلی حرف بزنیم...بوس کن گلتو از طرفم

چرتینکوف

راستی در مورد شصت خوردن اينجا ميگن که هر بچه ای يه جور علامت وساين حرف زدن داره و انگشت شصت خوردن يعنی مامانمو ميخوام شايد بايد بيشتر براش وقت بذاري.

ارکا

راستش راجع به شما هم مثل خواهری فکر ميکردم:قد بلندتر و خجالتی.نميدونم چرا؟؟؟ شما خييييييييلی خونگرميد

بيتا مامان كيان و كيارش

مامان پرنيان عزيز ما هم تو رو خيلي دوس داريم و از ديدنت خوشحال شديم، فكر ميكنم حس و حال هممون يه جور بوده.

صبا

سلام خانمی خيلی خوشحال شدم ديدمتون حيف فرصت نشد حسابی بمونم وحرف بزنم

سميه مامان ايليا

سلام فيروزه جان . عزيزم من هم از ديدنت از نزديک خيلی خوشحال شدم و اين و فهميدم که چقدر پرنيان شبيه شماست. بعدشم خانومی تو اينقدر پشت تلفن قشنگ حرف می زنی و اينقدر شيطونی چرا اون روز کم حرف و ساکت شده بودی. بعدشم چرا دير اومدی و زود رفتی. به هر حال بازی اينطوری که در مورد تک تک حاضرين در جمع يه کلمه بنويسی. همونطوری که من نوشتم. منتها چون خيلی سخته اصراری نيست. اگه ديدی به اندازه کافی بچه ها رو شناختی بنويس

زهرا ، مامان ياسين

سلام پيروزه جون . من هم خيلی خيلی از ديدنت خوشحال شدم . من فکر کنم تو بيشتر از ديدن يک خانومی بود نزديکت نشسته بود می گفتند اسمش مرجانه ها . فکر کنم بيشتر از ديدن اون خوشحال شدی . درسته ؟

صبا

شرمنده ام الان اضافه ميکنم خواهش ميکنم

بابای آريانا

سلام ببخشید که دیر به دیر به شما سر میزنم .. این چند وقته خیلی سرمون شلوغ بود عیدتان هم مبارک امیدواریم که به بزرگیه خودتون مارو ببخشید وبلاگ آریانا به روز شد خوشحال میشم تشریف بیارید