دوباره من اومدم باید جبران کنم که چند روز نبودم .امروز تولد آزاده جونمه دختر خاله پرنیان مامان ملوسک ماهم امشب به عبارتی افتادیم .من الان سر کار هستم وپرنیان پیش آقای پدر است البته پرنیان کلا به محسن خیلی حال میده از نوزادیش اینطوری بود مثلا جیگر منو درمیاورد نمی خوابید ولی کافی بود پرنیانو بذارم پیش محسن و برم بیرون میخوابید تخت به محض اینکه من وارد میشدم از خواب  بیدار میشد خدایی آقای پدر پرنیانو چیکار میکردی می خوابید الغرض که الان باهاش صحبت میکردم گفت پرنیان خوابه باحاله نه 20.gif

ولی اگه بیدار باشه باهام الو میکنه ویکی از همکارام باید دم دست باشه وگرنه اگه تنها باشم مصلحت نیست که صحبت کنم چون غش میکنم خدایناکرده بچم بی مادر میشه .

/ 1 نظر / 10 بازدید
کاناداجون

سلام دخترعمه. تولد آزاده خوشگله مبارک. ميگم چه خوبه که وبلاگ داری من نمی دونستم. من با اجازت وبلاگت رو به ليست وبلاگام اضافه کردم که هر روز بيام نوشته هات رو بخونم و لذت ببرم. ما که کيلومترها از هم دوريم لااقل اين طوری با هم ارتباط داشته باشيم. به آقا محسن سلام برسون. اون خوشگل مامانی جيگرت رو هم به جای من ببوس. راستی نامی هم خيلی دير راه افتاد. فکر کنم اون هم ۱۲ ماه يا بيشترش بود که چهار دست و پا راه افتاد و بعد هم نزديک ۱۸ ماهش بود که بالاخره روی دو پا راه رفت. ولی حالا يه جوری می دوه که من به گردش نمی رسم. خوش و خرم باشين. کم سر کار اينترنت بازی کن (نه که خودم نمی کنم)