فروشگاه

سلام

امروز رفتم فروشگاه با همون بن مربوطه یک دستگاه پلوپز برای مادر عزیز تر از جانم خریدم (آی خواهری منو لو ندیا ).آخه ۱۴ دی ماه تولد مامان جون جونیمه .مامانم برای هر مناسبتی پدر ما دو تا خواهرو در میاره که حق ندارین برام چیری بخرین اگه بخرین ال میکنم بل میکنم و خلاصه ما هم باید کلی ناز بکشیم مامانم برنج توی پلوپز رو خیلی دوست داره اون دفعه میگفت میخواهم برم بخرم گفتم صبر کن من برای تولدت میخرم گفت نه حق نداری بخری اصلا تولد برای من چه معنایی داره نه نمیخواهم یاد مادر خدا بیامرزم میفتم یاد دایجان خدا بیامرزت میفتم (آخه دایجان خوب و مهربون من دقیقا روز ۱۴ دی سه سال پیش به رحمت خدا رفت )نه حق نداری برای من کادو بخری حالا خدا به خیر بگذرونه .

برای پرنیان رفتم سرلاک بردارم دیدم هیچی نیست غارت شده بود این ایران ایریا انگار منتظرن بن بدن برن تمام خریداشونو اون موقع انجام بدن یعنی چهره فروشگاه روز بعد از توزیع بن و کارت دیدنی در عرض سه الی چهار ساعت فروشگاه لخت میشه خوب اینم از مزیتهای کار کردن در یه ایر لاین بزرگه که همشون (البته از نوع رسمی  ) پولدار تشریف دارن .

امروز پرستار بلاچه به من تلفن زده که امروز من ده جلسه است اومدم بگید همسرتون حقوق من بدن گفتم تا اونجایی که ما توی قرارداد دیدیم یه روز در میون در یه ماه است ده روز نیست گفت نه به من گفتن ده روز من گفتم اشتباه میکنید میشه دوازده روز غیر از جمعه ها دیگه زنگ زده بود پرسیده بود اونا هم توجیهش کردن دوباره به من زنگ زده که آخه من موبایل خریدم امروز میخواستم برم گوشی بخرم اگه میشه حقوق منو بدین گفتم اگه احتیاج دارین باشه مسئله ای نیست ولی بدونین که حقوق شما دوازده روز به دوازده روزه .

این هم از این که هر روز یه دردسر تازه داره من خودم مهد رو خیلی دوست داشتم هم به خاطر اینکه خیالم راحتتر بود هم اینکه پرنیان با بچه ها بازی میکرد البته در کنار همه اینها مریضی هم داره فراوون .

ای خدا چی میشد ما نمیرفتیم سر کار ولی هر ماه بهمون حقوق میدادن ما هم میشستیم گلامون نگهداری میکردیم .   

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا ، مامان ياسين

منم همچين ارزويی دارم . کاش می شد نريم سر کار و آخر ماه که می شد می اومدند و زنگمونو می زدند و حقوقمونو می دادند. آرزو بر جوانان عيب نيست .

کسرا خان !

جانا سخن از زبان مامان ما ميگويی تولدمه پيشم بياين !

الهام

از همد نگو که دلم خونه ...ولی من فکر می کنم از پرستار يه جورايی بهتره...بوسینش

مامان پارميدا

اولاْ پست قبل رو الان خوندم . چه خوب که مهمونی بهتون خوش گذشته. يه ذره دير رفتی فروشگاه غارت شده بود؟؟؟ راستی من ميگم اگه ميشد نمی رفتيم سر کار و حقوقمون رو هم نمی رفتيم بگيريم چون خسته ميشيم!! می ريختن به حسابمون!!! چطور بود؟؟؟؟؟ من مهد رو با همه مشکلاتی که هم برای خودم داره و هم برای پارميدا ترجيح ميدم.

مامان ماهان

خيلی جالب بود اما فکر مهد و تا تولد ۳-۴ سالگيش از سرت بيرون کن

ثمين

خوب اولا که تولد مامانی عزيزتون مبارک باشه! الهی سالهای سال سايه پرمهرشون بالاسر تو وخواهرگلت وباقی خونواده باشه ! بعدشم اين پرنيان گل ماچه ميکنه ؟؟؟ سوما هم خانمی حسابی کولاک کردی ها!! بک راند ميذاری ...صفحه آرايی ميکنی !

سميه مامان ايليا

وای اگه ميشد چی ميشد. ميشستيم تو خونه وبلاگ خونی و وبلاگ نويسی و کلاس ورزش و شنا و گردش و تفريح و حال و حول با گلامون. آخر ماه هم حقوق می دادن. تولدمامانت مبارک باشه . چرا عکسای پرنيان و با اون لباس خوشگلش نزاشتی پس ؟ اين پرستار شما نمی خواد ببخشيد درست بشه ؟ با احترام ولی قاطع به قول همسر جانت بشين باهاش صحبت کن. راستی شيطون اين کارا رو از کجا ياد گرفتی وبلاگت و اينقدر خوشگل کردی ؟ به ما هم ياد بده.

شهرزاد مامان شرمينه

بابا شما هم که وبلاگ خوشگل کردين مثل خواهری !! مبارکه . تولد مامان رو هم تبريک می گم . پرنينان رو ببوسين .

ساغر

اول که تولد مادر عزيزتون مبارک باشه ... دوم شب يلدای خوبی در انتظارتون باشه ....سوم اين که (امان از دست اين پرستارهای بچه ) .... من اگه ميتونستم يک خوبش رو پيدا کنم کارمو شروع ميکردم ولی نيست ... اگه ميدونی خوبه يه ذره باهاش مدارا کن ... عسلت رو ببوس