خونه تکونی

در راستای امر خطیر خونه تکونی که خیلی خیلی سخته ولی لذت بخش سه شنبه فرشهامون رو برای شستشو به قالیشویی دادیم .

چهارشنبه وقتی پرنیان از مدرسه اومد رفتیم خونه مادرجون و شب هم خوابیدیم صبح رفتیم خونه خاله رباب بچه ها رو گذاشتم اونجا و رفتم خونه خودمون چون قرار بود که یکی بیاد برای تمیز کردن خونه تا ساعت 8 شب سه نفری یعنی من و اون آقا و شوشو مشغول بودیم ولی در عوض یه خونه گل داریم.

خاله رباب جونی هم سهم بسزایی داشتند چون دخملا مهمون خونشون بودند و ما با فراغ بال کارهامون رو انجام دادیم.

بچه ها هم که انقدر بهشون خوش گذشته بود که دلشون نمیومد خونه خاله رباب رو ترک کنند.

ولی اااااااااااااااااای بچه ها کیف کردند از این بی فرشی خودشون را میندازن رو قالیچه های چرک و آقای پدر از این ور خونه به اون ور خونه میکششون.

 

/ 11 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گل دختر

وااای کیف میکنم از دیدن لذت شادی و بازیهای دونفری قشنگشون [قلب]

مرد كوچك من

تو روزهاي خونه تكوني به بچه‌ها بيشتر از همه هميشه خوش ميگذره[ماچ]

سهیلا مامان درسا جون

خسته نباشین ایشاالله همیشه یه خونه تر و تمیز و و گل داشته باشین منکه فقط اتاق خواب و ریختم اونم نصفه نیمه بقیه کارام مونده [نیشخند]

زیبا

خسته نباشی عزیزم[گل]

سعیده مامان آندیا

سلام مامانی ن خسته البته پدر گرامی هم خسته نباشید. ایشالا ک همیشه خوش باشین نی نی نازهای ملوس [ماچ]

سپيده عمه آريانا

خسته نباشي عزيزم . بچه ها تو اين روزها لذت بيشتري مي بردند . چون زمانيكه خونه تميز ميشه ديگه كاملا بايد رعايت كنند و.... بووووووووووووووووووووووووووووس براي گلهاي نازم[ماچ][بغل][گل]