صبحا که من شیفتم پرنیان و ساعت ۸ میبرم مهد و من هم ساعت هشت و نیم باید اداره باشم بلاچه خانوم که بیدار شد صبحانشو دادم البته به غر حق هم داره بچه طفل معصوم ما که آدم بزرگیم اول صبح دهنمن باز نمیشه چیزی بخوریم خلاصه دیر شده بود زنگ زدم که ماشین بیاد انقدر دیر اومد من هم انقد به خودم فحش دادم که چرا عرضه ندارم رانندگی کنم آخه از بعد از تصادفی که کردم دیگه میترسم هر چی آقای همسر میگه بشینی ترست میریزه خواهری میگه یواش بری هیچی نمیشه ولی نمیتونم .

رسیدیم مهد بلاچه وقتی مهد را میبینه همچین خودشو محکم به من میچسبونه که نگو مدیر مهد هم انقدر ماچش کرد مربیش اومد بگیره از من نمیرفت بغلش وقتی   دادمش بچم گریه کرد حالا من هم دیرم شده بود اومدم سوار تاکسی شدم جای اینکه میدان نور پیاده بشم انقدر که فکرم خراب بود رفتم نزدیکیای آریاشهر حالا دیرم هم شده اومدم حالا سر پل اکباتان ترافیکه ای خدا حالا بماند که مسافرای تاکسی فکر میکردن من دیوونه ام چون چلف چلف اشک ریختم چون بلاچه گریه کرده بود .الغرض ساعت ۹ ما به صورت خیلی شیک کارت زدیم و اومدی اینجا به هزار تا چشمهای چپ چپ سلام گفتیم .

این خم حکایت مامان شاغل 24.gifاین هم قیافه ریسمه47.gif

تا حکایتهای بعدی خدانگهدار 

/ 7 نظر / 11 بازدید
شراره

باور کن تا ادم تصادف نکن راننده نميشه همين تصادفهاست که ادم و کارکشته می کنه.....راستی ژست قبلی عکسهای خيلی قشنگی گذاشتيد،کی ميشه منم عکس دخترم بذارم تو وبلاگم.....موفق باشی عزيزم

مامان تینا و سينا

وای چه مشکلاتی خيلی سخته ها . دختر خوشگلتون رو ببوسين . عکسهای پست قبلی هم باز نشدن

پارميدا

اگه می بينی توی مهد ناراحتی می کنه يه چند روز خودت نصفه روز باهاش برو و بمون تا عادت کنه. من حدود يک هفته با پارميدا از صبح تا ظهر رفتم تازه پارميدا چون کوچولو بود يک هفته وگرنه بچه های بزرگتر بيشتر ميرن. از رييست هم که گفتی مهم نيست خودتو ناراحت نکن.اکثرشون همين جوری اند!!! ما تازگی رييسمون عوض شده و کلهم چشماش همونجوری به هر دليلی آدمو چپ و چوله نگاه ميکنه!!!!!!!

مرجان

قربونش برممممممممممممممممممممم

کاناداجون

معلومه يه روز خيلی شلوغی داشتی. چون يادت رفته نقطه آخر جمله ها رو بذاری. آدم بايد کلی زور بزنه بفهمه کجا ته جمله است، کجا سر جمله. «هم» هم که «خم» شده يه چيزی از رو زمين برداره.

sajad

سلام خوبيد ممنون از اين كه بهم روحيه دادي واي كه چه كوچولوي توپول موپلي

ثمين

سلام عزيزم...حال اين دخمل نازو ملوس چطوره؟ من متاسفم که اينهفته بدجوری مريض بودم و نتونستم به قولم عمل کنم ...الهی من قربون اشکای اين طلابشم!چه ميشه کرد >>مامان کارمند وزندگی باهزارريزودرشت ...ولی طفلی عادت ميکنه ...ببوسش ازطرف من