دیروز بلاچه گلم دوباره رفته بود41.gif مهمونی اون هم از نوعی که خود میزبان اومده بود برده بودش 36.gif.ما دیروز با اقای همسر صبح رفته بودیم بیرون برای خرید وسیله ا ی که حتما باید صبح میرفتیم برای همین آقای همسر مرخصی گرفته بود من هم به پرستاره گفتم اومد و رفتیم.

 خواهری ساعت ۱۱ میاد و بلاچه جونو با خودش میبره08.gif و طبق معمول کلی خوش به حالش شده بود 24.gifالبته ناگفته نماند که به مامان و باباش هم کلی خوش گذشته بود 04.gifنمیدونم چرا الان یه طوری شده که دوتاییی با هم میریم بیرون خیلی خیلی مزه میده 03.gifا28.gifلبته با بلاچه جونم که نگو ولی خب اون هم یه نوعیه برای خودش دیگه .08.gif08.gif

دیگه دیروز بلاچه جون اولین ختم انعام زندگیش رو هم رفت06.gif ولی به چند آیه نرسید که دیدم نه جای ما اونجا نیست خانومی میخواهد به کنکاش اطراف و اکناف بپردازه و خونه مردم هم اصلا جای مناسبی برای کنکاش نیست برای همین ترجیح دادیم برگردیم .14.gif

هلیا دوستش رو هم دید و یه لپ کشانی از نوع محکم هم انجام داد13.gifدختر من هم محبتشو اینجوری نشون میده البته دو دوست در اوج کلافگی برای خواب بودند .37.gif

خلاصه دیروز روز خوبی بود و خیلی خوش گذشت ولی امروز به کل از دماغم دراومد .پرستار بلاچه ازش راضی هستم ولی چند بار پسرشو که کلاس چهارم بود آورده بود خونه و من هم بهش گفتم که نیار و از اون روز بهانه گیریهاش شروع شد و به بهانه های مختلف نیومد امروز صبح هم قبل از اینکه بیام سر کار گفت به من تلفن بزنید باهاتون صبحت دارم  بهش زنگ زدم کلی بهانه و طفره که بچم درسش افت کرده و اله وبلو از این صحبتها البته از چند وقت قبل داشت برای من ذهنیت درست میکرد هیچی آخر س هم گفت من تا آخر امتحانات بچم نمیتونم بیام یعنی ۱۵ خرداد میاد من هم بهش گفتم اگه فقط این مدته یه کاریش میکنم ولی اگه نه دائمیه به من بگید گفت باشه بهتون جواب میدم .

هیچی دیگه من از صبح تا حالا کلافه ام انقدر نشستم گریه کردم که خدا میدونه سرپرستم گفت همه اونایی که پرستار دارن اینطورین یا شانس توئه ؟

گفتم نه با با شانس منه اصلا نه با با شانس بلاچه مظلوم منه .خلاصه انقدر اینجا نشستم گریه وزاری راه انداختم که همه همکارام هم درگیر مسائل و مشکلات من و پرستار هستن .همکارام هی میپرسن زنگ نزد؟ چه خبر ؟

ای خدا کمکم کن من چیکار کنم ؟چرا اینجوری میشه ؟

گفتم اگه مقطعی باشه میزارمش مهد تو وبلاگ دلارام جون راجع مهد یه مطالبی الهام جون نوشته بود که واقیت هم هست ولی ما که چاره نداریم محکومیم و مجبوریم که درپوش بذاریم و خیلی از این مسائل رو نادیده بگیریم .

خدایا کمک کن . 

/ 21 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان تينا و سينا

سلام پيروزه جون ايشالله همه چی درست ميشه نگران نباش . چه فراوونه پرستار . در ضمن ممنون از تبريکت عزيزم

مريم پاييزی

سلام پيروزه جونم الهی فدات شم چرا ناراحتی خوب فوقش يه پرستار ديگه می گيری چيزی نيست که عزيزم

آزيتا مامان آزتين

خوشحالم که روز خوبی رو پشت سر گذاشتی. چرا امروز گريه کردی. چيزی که زياده پرستاره . اين نشد يکی ديگه نگران نباش. همه چيز درست ميشه.

طيبا

پيروزه جونم خودتو ناراحت نکن فدای سرت چرا خودتو برای اين موضوع ناراحت ميکنی ان شاالله درست ميشه هر کسی پرستار پرنيان جونم باشه واقعا شانس داره آخه يک روز با اين دختر به اين ناری سر ميکنه

فيشو

سلام پيروزه عزيزم. جريان پرستار چی شد؟ اميدوارم يه پرستار خوب پيدا شده باشه. يا همون خانومه برگشته باشه که ديگه مشکل حل شده باشه.

شبنم

سلام خانومی نبينم ناراحتی نگران نباش همه چی درست ميشه به خدا توکل کن

مرجان

من اومدم زبل خان اینجا زبل خان اونجا زبل خان هرجا