............بلاچه و طلاچه

پرنیان هستم متولد 29 مرداد 84 خواهرم هم درنیان متولد 1 دی 88

+ تعطيلات خود را چگونه گذرانده ايد ؟

با عرض سلام خدمت همه دوست جونیا و مامان جونیاشون

سه شنبه صبح زود که بیدار شدم دیدم مامی جون هیچ سعی و تلاشی در خوابوندن مجدد من نداره و مشغول لباس پوشیدن من و برای ددر رفتنه من هم خوشحال و شاد وخندان .

رفتیم سوار ماشین شدیدم ولی من اواسط راه که (کرج )رسیدیم نمیدونم چرا خوابم برد و بیدار که شدم دیدم توی یه خونه دیگه هستیم مامی و آقای پدر هم به من میگفتن اینجا خونه مسافرتیمونه

من هم خوشحال و شاد و خندان بودم ولی نمیدونم چرا والدین محترم سعی بر خوابوندن من داشتند چون که خودشون خوابشون میومد .

بعد از ظهر رفتیم یه جایی که یه عالمه آب بزرگ داشت هی آبه میومد جلو هی من میرفتم عقب هی اون میومد هی من میرفتم خیلی خوشم نمیومد که برم جلو ولی دوست داشتم از عقب تماشا کنم .

یه روز دیگش رفتیم یه جایی که یه عالمه درخت و گل داشت من اونجا رو خیلی دوست داشتم چون یه بلندی بود من هی از روش میرفتم بالا هی میرفتم پایین و با چمنها بازی میکردم .

دوباره یه روز دیگش هم رفتیم یه جایی که عین هواپیما میرفت بالا هی بالا و بالا تر من ذوق کرده بودم ولی نمیدونم چرا قیافه مامی من این شکلی شده بود و آقای پدر هم هی میگفت نترس حالا نمیدونم چرا ترسیده بود آخه اون پایین یه عالمه درخت بود تازه خونه ها هم از اون بالا یه ذره شده بود .

حالا عکساشو میگم مامی توی پست بعدی بذاره .

حالا به نظر شما نمره انشای من با این موضوع چنده ؟ 

نویسنده : مامان پرنیان و درنیان ; ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱٥
تگ ها: