............بلاچه و طلاچه

پرنیان هستم متولد 29 مرداد 84 خواهرم هم درنیان متولد 1 دی 88

+  

دیروز بلاچه خانوم و ملوسک جونم با هم رفته بودند پارک .خانومی ما هم کلی کیف کرد اولش خودم گذاشتمش روی سرسره (برای اولین بار)خیلی خوشش اومد و میگفت دو دو بعد خودش اقدام کرد برای سرسره بازی از پایین سرسره میرفت به سمت بالا ۳۰ سانت که میرفت برمیگشت مینشت بعد خودشو به سمت پایین هدایت میکرد کلی هم به این عملش افتخار میکرد ذوق میکرد میگفت افتاد و دوباره روز از نو روزی از نو .

چرخ و فلک بازی رو هم خیلی دوست داشت یه بچه توپ دستش بود از اونجایی که خیلی علاقه به توپ داره از دستش گرفت بچه هم از بلاچه ما قلدرتر بود و محکم توپو از دستش کشید الهی بمیرم انقدر گریه کرد .

داشتم برمیگشتونمش خونه گریه میکرد که منو نبر خونه و مرتب خالشو صدا میکرد .جدیدا هم به طرز وحشتناک ددری شده و مرتب میگه بیم دد (بریم دد ).

دیگه اینکه نمیدونم چرا سیستم جیشش تعطیل شد یه مدت خیلی خوب و به موقع عمل کرد ولی الان چند وقته که دیگه ...

راستی من یه پسر هم دارم که به کسی نگفته بودم این هم عکسش:

نویسنده : مامان پرنیان و درنیان ; ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱
تگ ها: