............بلاچه و طلاچه

پرنیان هستم متولد 29 مرداد 84 خواهرم هم درنیان متولد 1 دی 88

+ دلتنگی

بعضی مواقع دلم برای نوزادی بلاچه خانوم کلی تنگ میشه ولی بعضی مواقع هم اصلا .

دیروز خونه مامانم اینها بودیم با دیدن لباس بلاچه جونم کلی دلم تنگید این لباس لباسی بود که مامانم براش از مکه آورده بود وقتی از بیمارستان مرخص شد تنش کرده بودند تا اونجایی که یادمه تا یک ماهگیش هم اندازش شد .

  

خلاصه کلی یاد ایام قدیم افتادم .وای خدای من چه حس قشنگی بود که تا اون موقع اصلا تجربش نکرده بودم از شدت علاقه ای که بهش داشتم همش چشمم خیس بود گریم میگرفت البته بگذرد از اینکه بعد از داوزده روز واقعا اشکم در میومد چون دل درد داشت و گریه میکرد اصلا نمیخوابید .

هیچ موقع اون روزی که برای اولین بار صدا درآورد یادم نمیره که با چه ذوقی گوشی رو برداشتم و زنگ زدم به آقای پدر اون هم از اون ور ضعف رفت .به مامانم زنگ زدم به خواهری به همه دنیا از شدت ذوقم خبر دادم .

وای خدای من چقدر من این هدیه رو دوست دارم .

پرنیان گلم عاشقتم دوست دارم هزار تا . 

نویسنده : مامان پرنیان و درنیان ; ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱/۱٦
تگ ها: