............بلاچه و طلاچه

پرنیان هستم متولد 29 مرداد 84 خواهرم هم درنیان متولد 1 دی 88

+ ببئی کشون

 

              

دیروز نذر بلاچه خانوم ما ادا شد .وقتی خانومی مریض بود همون موقع تو بیمارستان نذر کردم که حالش خوب شه براش یه گوسفند قربونی کنم و به خیریه بدم (سرای احسان )بلافاصله بعد از اینکه مرخص شد تصمیم به ادای نذرم گرفتم ولی متاسفانه تلفنشون قطع بود یعنی از آبانماه تا حالا پرسیده بودم و نمیشد به جای دیگه بدم چون به اسم اونجا نذر کرده بودم .دیروز اتفاقی تماس گرفتم و دیدم گوشی رو برداشتن سریع السیر هماهنگ کردم که کی بیان گوسفندو ببرن و خلاصه در مجموع نذر خانومی ما ادا شد .

بعدش هم چون ناهار خونه مامانم اینها بودیم قبلش یه بوستان رفتیم منتها چون بلاچه خانوم ما بدون کالسکه بود جاهایی که ایشون دوست داشتن تشریف برن طبیعتا ما هم به اون سمت و سو کشیده میشدیم برای همین خیلی که چه عرض کنم اصلا بهم نچسبید .

رفتیم خونه مامانی پرنیان اونجا رو خیلی دوست داره و خیلی حال میکنه مخصوصا وقتی دختر خاله های گلشو میبینه کلی بازی میکنه و کلی هم حالشو میبره طوری که دیگه خواب تعطیل میشه البته این مسئله برای فافا خاونم هم صدق میکنه .خوش به حالشون با هم هم سن هستن من کوچیک بودم اصلا تو فامیل هیچکس همسن من نبود و من همیشه از این مسئله ناراحت بودم حالا خدا رو شکر پرنیانم یه دختر خاله گل داره که ازش یک سال و نیم بزرگتره .

البته یه پسر عمو هم داره (حمید )که سه ماه ازش بزرگتره یه دختر عمه هم داره (هستی )که شیش ماه ازش کوچیکتره باز هم یه پسر عمه دیگه (علیرضا )داره که شونزده ماه ازش بزرگتره منتها حمید و علیرضا شهرستان هستن.بیشتر با دختر خاله جونش همبازیه و خیلی هم دوسش داره .

نویسنده : مامان پرنیان و درنیان ; ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/٢۱
تگ ها: