............بلاچه و طلاچه

پرنیان هستم متولد 29 مرداد 84 خواهرم هم درنیان متولد 1 دی 88

+ اندر احوالات بلاچه خانوم

سلام سلام صد تا سلام

از اداره که میرسم خونه بلاچه خانوم ما کلی ذوق میکننو مدل ذوق کردنش رو هم نمیدونم گفتم یا نه ولی یه دایره رو فرض کنید دور اون دایره به صورت یه وری راه میره واااااااااااااااای خوردنیه ها البته این مدل ذوق کردن نه اینکه فکر کنید به خاطر روشن شدن چشم ایشون به جمال چهره مامانی بلکه روشن شدن و منور شدن چشمای خوشگل ایشون به کیف مامانیه حتما باید براش بیسبیس(بیسکوییت )خریده باشم .برای آقای پدر هم همین کارها رو میکنه منتها با تفاوت اینکه ایشون اول کلی با آقای پدر حال میکنند و بعد با خوراکیهای خریداری شده .

خانوم خانومای ما یاد گرفته از مبل و میز بره بالا البته چون مبلامون بلنده تازه یاد گرفته (شما از خودمونید و میدونید که بلاچه کلی تنبل تشریف دارند )میره اون بالا بعد نمیتونه بیاد پایین بعد دستاشو یه مدل با مزه ای میچسبونه به هم که یعنی بغلم کن بذارم پایین .دیروز رفته بود اون بالا اینجانب هم از فرصت استفاده نمودم و رفتم تو آشپزخونه یه جایی که معلوم نباشم نشستم و شروع کردم به کرانچی خوردن (اصلا از این خوراکیها به پرنیان نمیدیم )یههو دیدم یه کله اومد جلوم میگه آاااایی گفتم ای دل غافل پس بلاچه خانوم تو بلدی بیای پایین ولی اون حس قشنگ تنبلیت بهت اجازه نمیده .

نویسنده : مامان پرنیان و درنیان ; ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/۱٧
تگ ها: