............بلاچه و طلاچه

پرنیان هستم متولد 29 مرداد 84 خواهرم هم درنیان متولد 1 دی 88

+  

دیشب دایی علی اومده بود خونه ما و طبق معمول برای زحمات ما که همیشه به دوش ایشونه بلاچه خانوم ما بهش میگفت داجی داجی بعد از یه مدت انگاری که دوزاریش افتاده باشه که ای بابا این داجی جون بابایی ملوسک خانومه چون هی فاطمه رو صدا میزد و دایی هم عکس فاطمه رو که توی کیف پولش بود نشونش داد و دیگه بلاچه خانوم ما آروم و قرارش از کف رفت و رفت پشت در وایساد و شروع به صدا زدن فافا خانوم کرد الهی من بگردم که انقده ملوسکو دوست داری ولی نمیدونم چرا ملوسک تحویلش نمیگیره ؟

ولی تلفنی که با خانومی ما حرف میزنه انقده خوشگل باهاش حرف میزنه  میره که خدا میدونه هی بهش میگه پرنیان جان جانم جانم .حالا وقتی تلفنی با هم حرف میزنن بلاچه ما براش طاقچه بالا میذاره و باهاش حرف نمیزنه .این هم در احوالات دو دختر خاله  

نویسنده : مامان پرنیان و درنیان ; ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/٥
تگ ها: