............بلاچه و طلاچه

پرنیان هستم متولد 29 مرداد 84 خواهرم هم درنیان متولد 1 دی 88

+ برای دخترم

پرنیانم عشقم امیدم

میدونی که خیلی دوست دارم البته ببخشید اشتباه شد میپرستمت .

همیشه برام این جمله نامانوس بود که هیچ واژه ای در توصیف نمیگنجد ولی الان واقعا این جمله رو لمس میکنم چون احساس میکنم وقتی بهت میگم دوست دارم یه چیزی ته دلمو چنگ میزنه که یه چیزی ماواری  دوست داشتنه احساس میکنم که یه حس ماورایی است .

الان یه موقعیه که واقعا احساس میکنم خوردنت حلال حلاله .چند روزی مامیت مریض بوده نتونسته اونطوری که دلش میخواهد بغلت کنه ماچت کنه خدا رحم کرده که پیشم نیستی چون الان توی یه وضعیتی هستم که دلم میخواهد بغلت کنم اون هم از نوع محکم ماچت کنم اون هم از همون نوع و هوار بزنم که عاشقتم (ولی سعی میکنم خودمو یه ذره کنترل کنم داد نزنم که گوشای کوچولوت دردنگیرن ).

نمیدونم من اینطوریم یا همه مامانا اینطورین ؟

جدیدا خیلی به من وابسته شدی یعنی هر جا که باشیم باید از حضور من مطمئن باشی .نمیدونی روزهایی که میخوام بیام اداره با چه اضطرابی دست وپنجره نرم میکنم که نکنه از خواب بیدار شی و ناراحت بشی و گریه کنی( البته احساس میکنم این پرستار جدیده دوست داره چون میگه من دختر ندارم و هزار تا آیه و قسم برام میخوره که آرامش داشته باش و خیالت راحت باشه البته اینم بگم که یه ذره خودم هم آروم ترم با اون پرستار قبلیه خیلی اذیت شدم و استرس ازم دور نمیشد دیگه ما هم بیخیال اون کمیسیون شرکت شدیم و این پرستار رو از یه شرکت دیگه گرفتیم )ولی روزهایی که خودم خونه هستم و بیدار میشی و منو میبینی به وضوح برق اون چشمای خوشگلتو میبینم نمیدونم چرا احساس میکنم خوشگلتر از چشمای مظلوم تو هیچ کجای عالم وجود نداره .

بعضی مواقع هم خیلی اذیتم میکنی اون هم به خاطر وابستگی زیادته حرف شنویت از من خیلی خیلی کم شده برای همین بعضی مواقع خیلی از دستت عصبانی میشم ولی خیلی دارم روی خودم کار میکنم که ظرفیتمو ببرم بالا.

الان که دارم اینا رو برات مینویسم چشمام پر از اشکه خدایا مرسی خدایا شکرت که این نعمت بزرگ رو به ما هدیه کردی .

جدیدا وقتی میخوایم نماز بخونیم مهر و بر میداریو فرار میکنی انقدر هم از ای کارت کیف میکنی البته بعضی مواقع که سر کیف باشی همون جا میشینی و مهرتو میگیری دستت و سجده به سجده میدی دستمون تازه مکبری هم میکنی البته آقای پدر اینگونه تعبیر میکنه .

بهترین جایی که تو خونه دوست داری روی تخت ماست .الهی برات بمیرم که اتاق جدا نداری که بری بازی کنی و به همین تخت اکتفا میکنی البته من و آقای پدر در حال تلاش برای دو خوابه کردن خونه هستیم البته به مدد بانک مسکن که انقدر خونه گرون شده که باید خونه خودمونو دودستی بچسبیم .

اینو بدون که دیگه خودمونو فراموش کردم و همش دنبال اینم که آرامش و آسایش تو گل زندگیمونو فراهم کنیم .

میمیرم برات دختر خوشگلم .

نویسنده : مامان پرنیان و درنیان ; ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٠/٢۱
تگ ها: