............بلاچه و طلاچه

پرنیان هستم متولد 29 مرداد 84 خواهرم هم درنیان متولد 1 دی 88

+ منم بازی

بنا به دعوت دوستان عزیزم یلدا بازیو با کمی تاخیر اون هم بعلت خرابی در سیستم در دو قسمت یکی بلاچه یکی خودم مینویسم :

بلاچه :

۱ـمن عاشق اینم که وسایل آرایشهای مامی جون رو بردارم و فرار را بر قرار ترجیح میدم آخه مامی جون آی حرص میخوره آی حرص میخوره .

۲ـاین والدین گرامی من متوجه نیستند که من اگه یه مدت مستقل میخوابیدم و کاری به کارشون نداشتم نمیفهمیدم کوچیلی بودم حالا که نصفه شب هی میرم بالای سرشون نمیدونم چرا هی غر میزنن ؟

۳ـ من عاشق اینم که میریم جایی مثلا بوستان که این مامی جون خودشون رو با این بوستان با عرض شرمندگی خفه فرمودند دوست دارم آزاد باشم هر جایی که دلم خواست برم مثلا دیشب رفتم توی یه مغازه که وسایل تزئینی داشت نزدیک بود یه ساعتو بشکونم خوب نی نیم دیگه مگه چیه ؟

۴ـ یکی از آرزوهام اینه که برم توی آشپزخونه و دست به هر چی که دلم خواست بزنم مثلا برم شیرای گازو باز کنم  سطل برنجو خالی کنم پیاز سیب زمینیها رو ولو کنم خلاصه از این جور کارها ولی والدین من با گذاشتن یکعدد پشتی جلوی در آشپزخونه جلوی آمال و آرزوهای منو گرفتن . 

۵ـ حموم رفتنو خبلی دوست دارم عاشقشم ولی میشه سرمو نشورن ؟

زهرا جون دیدی حرفتو گوش کردم حرفای بلاچه رو نوشتم .

آرزو جون و تیلای عزیزم با شرمندگی بابت تاخیر :

مامان پرنیان :

۱ـ ترم سوم دانشگاه بودم که وارد بازار کار شدم و به خاطر این که بعضی کلاسام با اداره تداخل داشت کلاسها رو نمیرفتم و دوست جونیام برام حاضر رد میکردن همیشه به خاطر این مسئله عذاب وجدان دارم .

۲- عاشق اینم که یه جا دعوا بشه و من وایسم نگاه کنم هر جاها کوچه خیابون اداره به عبارتی حکم زننده ناخون رو دارم .

۳ـ از زمانها حداکثر استفاده میکنم مثلا با شرمندگی و روم به دیفار و از این حرفا عاشق اینم که توی توالت مجله بخونم .

۴ـ صبحا که شیفت باشم هنوز از راه نرسیده کیفمو نذاشتم تو کمد زنگ میزنم بپرسم ناهار چیه ؟همه همکارام هم تا منو میبینن میگن فلانی ناهار چیه ؟

۵ـ و دیگه اینکه وابستگی بسیار شدیدی به مامان جونم و خواهری دارم .و یه چیز بد اینکه از قهر بودن متنفرم و دوست دارم زود زود آشتی کنم .

نویسنده : مامان پرنیان و درنیان ; ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٠/٧
تگ ها: