............بلاچه و طلاچه

پرنیان هستم متولد 29 مرداد 84 خواهرم هم درنیان متولد 1 دی 88

+ مهمونی

ما از پنجشنبه به مدت ۲۴ ساعت مهمون دوست خوبم اشرف اینها بودیم چه پلاسیم ما دیگه خدایی .

حسابشو بکنید چهار تا خانواده بچه دار وای چه شود ولی دوستمون خیلی تحملشو بالاست مگه نه ؟که ما رو تحمل کرده .

در مهممونی مذکور جمع کاملا پسرانه و بلاچه ما تک خانوم مجلس بود ما هم کلی دخترونش کردیم (پیرهن پوشیدم براش همون پیرهنی که خواهری حالش به هم میخوره بعدشم موهاشو خرگوشی کردم )و دل همه مادرهای بی دختر رو برد امان از این دوره زمونه آریا بچه تیلا میگفت من دختررو دوست دارم پسررو دوست ندارم .وا چه حرفا .

بلاچه ما هم کلی براشون قیافه گرفته بود وتعجب اینکه باهاشون اصلا بازی نمیکرد یا میرفت برای خودش اسباب باری برمیداشت یه ذره بازی میکرد یا اینکه آویزون اینجانب میشد .

ولی خانومی من بچه اجتماعی است از بچگی هم همینطوری بود خیلی غریبی نمیکرد و الان هم با فاطمه انقدر بازی میکنه که من اصلا نمیبینمش .آقای پدر میگه چون اونا همه پسر بودن این بازیای اونا رو دوست نداشته آخه اصولا میدونید که بازی پسرا همه اکشنه و دخترا هم اصولا لطیف .شاید هم این باشه نمیدونم

ملوسک جون بلاچه ما خیلی خیلی هواتو کرده ها هی صدات میکنه بهش سر نمیزنی چرا جیگر خاله ؟

نویسنده : مامان پرنیان و درنیان ; ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٩/٢٥
تگ ها: