............بلاچه و طلاچه

پرنیان هستم متولد 29 مرداد 84 خواهرم هم درنیان متولد 1 دی 88

+  

پرنیانم عشقم وجودم برای تو مینویسم که بعد از سالها توانستی این مطالبو میخونی بدون که خیلی خیلی خیلی دوست دارم و به خاطر تو خیلی کارا کردم فقط اینو بدون عمر من نفس من .

چند روز پیش بلاچه خونه مامانم اینها بود به پرستار هم گفتم بره اونجا و مراقبتشو کنه .

مامانم خیلی دلخور بود میگفت بچم ساعت هشت و نیم از خواب بیدار شده و ساعت ده خوابوندش .اصلا سابقه نداره به این سرعت بخوابه روزهایی که خودم خونه هستم صبح که بیدار میشه تا ساعت ۲ و ۳ بیداره و بازی میکنه .

حتی ساعت ده ونیم پرنیان دارو داره به من تلفن زد که اگه میشه ساعت ده داروهاشو بدم چون که پرنیان خوابش میاد .هیچی ساعت ۱۲ بیدار شده و فافا خانوم ما هم میخواستن با هم بازی کنن که خانم پرستار اجازه ندادن (جالبه نه )و جالب تر اینکه فرمودند خوابش میاد و ساعت ۲ دوباره خوابوندنش و مامان جان هم فرمودند فکر کنم ازش حساب میبره چون یه بار تو اتاق بوده تا مامانمو دیده زده زیر گریه و رفته بغل مامانم حالا مرددم که چه کار کنم ؟دیگه اینکه بلاچه از خواب بیدار میشه خیس عرق بوده و میخواسته لباسشو در بیاره و مامانم میگه لباسشو لطفا عوض نکنید سرما میخوره گفته سشوار بیارین خشکش کنم جالبه نه؟

تازه ظرفهای غذای بلاچه را هم اصلا نمیشوره اون یه طرف ظرفهای غذای خودشم نمیشوره .برای پرنیان دستمال استفاده میکنه نمنیدازه توی سطل آشغال همش جمع میکنه سر اپن .

نویسنده : مامان پرنیان و درنیان ; ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٩/۱٩
تگ ها: