............بلاچه و طلاچه

پرنیان هستم متولد 29 مرداد 84 خواهرم هم درنیان متولد 1 دی 88

+ خريد مفتکی

دیروز یه روز فوق العاده کسل کننده ای بود چون بلاچه مریض بود نمیتونستیم بریم بیرون البته مامی بلاچه هم سرما خورده بود.

از پنجشنبه احساس مریضیرو داشتم جمعه صبح دیگه به حد اعلاش رسید سر درد شدید داشتم .برای همین از بلاچه دوری میکردم برای همین دلم براش تنگ شده امروز صبح که می اومدم اداره کوچه ما سفید پوش شده بود از برف ولی میدان نور خشک خشک بود یعنی خیس بود ولی فرودگاه کاملا خشک بود .

به ما کمک هزینه خرید دادن یه چیزی مثل کارت خرید پارسیان ولی از اونجایی که همیشه یه جای کارشون میلنگه دو تیکش کردن دو تیکه که چه عرض کنم ۱۰۰ تومنش کارت ملته و ۴۴ هزار تومانش برای فروشگاه خودمون .چی شد که داستان به اینجا رسید از ادامه مریضی بود که بهتر شده بودم ولی رفتیم حس فضولیمونو ارضا کنیم یه سرکی به فروشگاه بزنیم که رفتن همانا و باد خوردن همانا و همچنین گلو درد همانا .

تازه فروشگاه هیچی هم نداشت یعنی به عبارتی غارت شده بود و ما دست از پا دراز تر همراه همکار گرامی برگشتیم به قسمت .

نویسنده : مامان پرنیان و درنیان ; ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٩/۱۱
تگ ها: