............بلاچه و طلاچه

پرنیان هستم متولد 29 مرداد 84 خواهرم هم درنیان متولد 1 دی 88

+ خانم شدن بلاچه

دیروز خونه مامان اینها دوره زنونه بود و همه خانمای فامیل اونجا بودند .ما هم شال و کلاه کردیم و به عبارتی خودمونو انداختیم اونجا البته مامان جان دعوت فرموده بودن و ما هم اطاعت امر کردیم اینجانب هم که ول .

البته بلاچه دوباره سرما خورده انگار من که ازش دور میشم مقاومت بدنش کم میشه و ویروسا به بدنش هجوم میبرن الغرض باز هم با این تفاسیر نمیشد از مهمونی گذشت. ما که رسیدیم فافا خانوم نبود این بلاچه هم یه چرخی زد و با مادرجونش حال کرد و ملوسک صدای خانومی رو شنید و شروع کرد به خاله خاله گفتن و بلاچه هم مگه دیگه ول کرد رفت پشت در و آله گفتن و شروع کرد انقدر گفت که خاله خانوم رو کشید پایین .شروع کردن به بازی نمیدونم پرنیان یعنی انقدر بزرگ شده که معنای لذت و دوست داشتن رو درک میکنه ؟

فکر میکنم بزرگ شده چون وقتی فاطمه رو میبینه چشماش برق میزنه برقشو به وضوح میبینم .

یکی دیگه از نشونه های بزرگ شدنش اینه که شبا تا همه نخوابن اون هم نمیخوابه .

همیشه کسانی که بچه داشتن این مسئله رو میگفتن برام یه مسئله غیر قابل هضم بود که میگفتم مگه میشه همچین چیزی بچس دیگه فوقش آدم دعوا میکنه اونا هم میگرن میخوابن ولی الان که توی این موقعیت قرار گرفتم کاملا برام قابل هضم شده و درک میکنم .

حالا دیدین دخملم خانوم شده

نویسنده : مامان پرنیان و درنیان ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٩/٩
تگ ها: