............بلاچه و طلاچه

پرنیان هستم متولد 29 مرداد 84 خواهرم هم درنیان متولد 1 دی 88

+  

سلام

دیروز رفته بودیم با بلاچه خانوم خونه همکار ادارم مه با هم هم خیلی صمیمی هستیم اون جمعه مرخصی زایمانش تموم میشه وباید بیاد اداره و از اونجایی هم که اگه ما دو تا با هم شیفت باشیم اداره میره روی هوا (البته نظر سرپرستامون اینه)شیفتهامون ضد همه رفتم برای دیدن خودش وبچش اسمش ترنم وسه ماه ونیمش است خلاصه اونو که دیدم یه ذره البته فقط یه ذره دلم برای دوران نوزادی پرنیان تنگ شد البته هر چی بزرگتر میشن بهتره ولی زحماتشون هم بیشتره من فکر میکنم که بدن آدم عادت میکنه .پرنیان با یه حالت تعجب به ترنم نگاه میکرد. یه عادت بد پیدا کرده اینکه بهچیزهایی که نباید دست بزنه  دست میزنه وما ازش میگیریم سرشو محکم میکوبنه به زمین راهکارشو نمیدونم چیه یه مدت محلش ندادیم ولی باز تکرا میکنه .

یه خبر بد اینکه مامانم میخواست این ماه بلاچه رانگه داره ویکشنبه هم نگه داشت امروز جایی میخواست بره آقای پدر مرخصی گرفت وموند پیش پرنیان ولی امروز که با مامان صحبت کردم متاسفانه کمر درد شدید گرفته ومن دیگه نمیشه پرنیانو بذارم پیش مامان ومشکل دیگم هم اینه پنجشنبه من شیفتم مهد تا ظهره محسن دیگه نمیتونه مرخصی بگیره من هم همینطور (چقدر مشکل )نمیدونم چیکار کنم .بچه داری وشاغل بودن به نظر من اصلا با هم همخونی ندارن مگه نه ؟

نویسنده : مامان پرنیان و درنیان ; ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۸/٩
تگ ها: