............بلاچه و طلاچه

پرنیان هستم متولد 29 مرداد 84 خواهرم هم درنیان متولد 1 دی 88

+  

در احوالات خونه مامان

دیروز رفتیم خونه مامان وقتی رسیدیم فافا خانوم خواب بود چشم بلاچه ما هم به در خشک شد آخه همیشه به محض رسیدن فاطمه میاید پیشش خلاصه این بلاچه مابرای خودش پلکید تا الهام اومد انقدر بچم ذوق کرد که از در آشپزخونه تا دم هال به عشق الهام والام الام گویان تاتی کرد بعدش هم فاطمه اومد احساس میکنم وقتی فاطمه میاید دنیا را بهش میدن انقدر ذوق کرد و باهاش بازی کرد .میخواستیم بریم خونه مامان نسرین (مامان هلیا که دو هفته از پرنیان کوچیکتره )فاطمه فهمید قیامتی راه انداخت که نگو الغرض ما رفتیم اول پرنیان برای هلیا قیافه گرفته بود ولی بعدش با هم دوست شدند انقدر بازی کردند کلاغ پر لی لی حوضک حالا بماند مه وسط بازی باید موهاشونواز دست اون یکی آزاد میکردی بعد دوباره بازی صلح آمیزشونو از سر میگرفتن .

نویسنده : مامان پرنیان و درنیان ; ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۸/٧
تگ ها: