
ناز دخمل با سواد من روز چهارشنبه 27 اردیبهشت جشن الفبا داشتند و معنی این جشن رهایی از دیو جهل بی سوادی است .
کلی به دخترک خوش گذشته بود و کلی هم غصه داره که فقط دو روز دیگه میره مدرسه و دلش برای معلم مهربونش تنگ میشه .
عزیزه دلم نازنینم دختر صبورم با سوادیت مبارک.

روز شنبه مدرسه بلاچه خانوم جشنواره استانی بود که هر کلاس یک شهر رو معرفی میکرد که با فرهنگ استانها آشنا بشن

کلاس پرنیان هم معرفی استان فارس بود که خیلی جالب بود

غذاهای خوشمزه استانهای مختلف سوغاتهاشون و صنایعشون
ایشون هم معلم مهربون بلاچه خانوم
ای
بچه ها که کلی دوست داشتند و شاد بودند البته بزرگترها هم کمتر از بچه ها نبود شادیشون

همیشه شاد باشی گل قشنگم درنیان گلی هم به دلیل این که محوطه باز بود کنترلش سخت نبردمش و پدر و دختر راحت تا ساعت 11 تو خونه خواب بودند.
چهارشنبه هم جشن الفبا دارند و اول خرداد هم تابستون دخترک کلاس اولیه من شروع خواهد شد.
پنجشنبه هفته پیش ترنم جون دختر همکارم خونمون بودند و سارا گلی هم اومد خونمون تازه صبا ثنا هم قرار بود بیان که برنامشون به هم خورد و رفتند مهمونی

دخترها کلی خوش گذروندند و از ته دل خندیدند و یه عالمه بازی کردند
یه دخترونه روزی بود که کلی بچه ها انرژی گرفتند.

مدرسه پرنیان گلی ازشون خواسته بود که یه داستان از خودشون بنویسند و براش نقاشی هم بکشند البته اختیاری بود که پرنیان موضوع باران رو انتخاب کرد و یه داستان کوتاه بامزه هم براش نوشت

که با توجه به سنش خیلی داستان جالب و با مزه ای داشت کتاب کوچولو رو دادیم سیمی کردند و این شد اولین کتاب دخملی

مورد قبول و پسند خانومشون هم قرار گرفته بود ولی خانوم معلم گفتند حالا که چند صفحه جا داری ادامه بده حالا من نمیدونم داستانی که تموم شده چه جوری باید ادامه بده در عجبم.
یه دوست دارم که دوستیمون برمیگرده به دوران دبیرستان به اسم لیلا
نی نی گلش 8 فروردین به دنیا اومد به اسم کیان .

البته من و خاله سعیده بدون بچه ها برای دیدن نی نی رفته بودیم ولی بچه ها دیروز اولین بار آقا کیان رو خونه خاله سعیده دیدند .

درنیان که کلا مبهوت بود و بیشتر دوست داشت با آبتین بازی کنه ولی پرنیان گلی که کلی احساس مادری داشت و به خاله لیلا میگفت بده که من بغلش کنم

وای خاله لیلا نی نی چقدر میخوابه من دوست دارم بغلش کنم و کلی احساسات پیش خودم کلی خوشحال شدم که درنیان دو سال و چهار ماه پیش دنیا اومد چون دیگه عملا پرنیان میخواست مامانش بشه و من هم میشدم این شکلی